خرید بک لینک

در اخر چشمان من خیس است یک زخم زهر الود زده ♩


با اون صورت خندان و قلب یخ تاریکی در ذهنم جاری شده ♩


خنجرش را فرو کرده و احساستم مرده این جانوری که از من ساخته ♩


من را تیکه تیکه میکنه میسوزاند نسیم سوزان عشق ♩


مرحمش نمیدانم چیست خدایا منو به اغوشت بکش ♩


منو تو این حال رها میکنی میری زندگیمو دونسته نابود میکنی ♩


منم دونسته این جهنم رو ساختم و این اخرشه چقدر زود من نابود شدم ♩


مثل دیوانه ها ازت درد و رنج گدایی نمیکنم ♩ زندگی کردن سخته وقتی روحم مرده ♩


با اینکه برات مرده و زنده بودنم اهمیتی نداره ♩ ولی اگر نفسمم بگیری ازت ازرده نمیشم ♩


زیر طلوع افتابها پژمرده شدم زیر بارانها سوختم ♩


در نوشته های من حرفهای خونین هست ♩ مثل یک افسانه انهارا برای هر کس یکبار بگو ♩


در بخش اخر این داستان یک چیز خوب هست ♩


مثال مردن ، مردن برای تو ♩


مثل مردن ، مردن برای تو ♩

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 17:57 توسط atena@ | 

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 0:54

صفحه بندی