خرید بک لینک

خنده هایی با الجبار و گریه هایی بی انکار تمام زندگی من متشکل اژ این دو واژه است یه دوستی بهم میگقت تماما زندگی برای رفع دو تا نیاز

بیشتر نیست یکی

پـــــــــــــــــــــــــــــوچی

خوراک وبکی دبگه هم رفع نباز ه جنسی من بهش گفتم پس پول چی مبشه ؟ ادما از صبح تا شب سگ دو میزنن واس دراورن یه قرون دو

هزار که اونم با دلار سی

هزار خرده ای یه خیالبافی بیشتر نیست بهم گفت آدما جون میکنن پول درمیارن واس همین دو تا نیاژشون فقط این فیلسوفای احمق واسه ی

ما زندگی و سخت

کردن خوب فکر کردم دیدم حق باهاشه سرم پر شد از صدا از برای هااااا برای توی کوچه رقصیدن ها و برای برای ای کاش هاااا , صدای جیغ ،

صدای خون ، گرونی و

ناله های مردم و بد بیراحاشون تورم بالا شدن نرخ دلار فقر ، فحشا ، دزدی ، خیانت بیماری سکته قلبی ، بریدن ، دار زدن ، اعدام ، خودکشی

، دق کردن از غصه

هاااا از جدایی ها از داغ دیدن هااا و ..... میدونی الان کجای زندگیم ایستادم ؟ الان اینجام توی یه چاه عمیق و تاریک ، تاریک تاریک هیچی نیس

جز سیاهی و

تاریکی و الیته پوچی پوچی مطلق ...... ( نوشته دختر پاییزی )

برچسب: نویسنده: مریم موسوی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 18:27

صفحه بندی